سلام دوستان.امید وارم دقایق خوبی رادر این سایت سپری کنیدنظرهم یادتون نره
شنبه 31 فروردین ماه سال 1387
من کسی را نکشتما...
نوشته شده توسط راحیل در ساعت 10:24 PM
موضوع: شعر و مشاعره

ُاین شعر را حمید عسکری خونده(خیلی نازه نه؟؟؟)

این باره اولی نبود

که توی قلب من میموند

اون با نگاه های عجیب

کفر منو در میاورد

هرز میپرید من کشتمش

در فکر کشتن کشتمش

 

این باره اولی نبود

که توی قلب من میموند

اون با نگاه های عجیب

کفر منو در میاورد

هرز میپرید من کشتمش

در فکر کشتن کشتمش

من اون بد لعنتیو

با اشک و لبخند کشتمش

پرونده هام باطل شدن

 با چند تا سیگارو یه عکس

در پی اثبات یه جرم

با اشک و نفرت کشتمش

انکار میکرد حرف منو

وقتی که چشمامو میدید

گناه تازه ای نداشت

فقط یکم هرز میپرید

با این همه حرف و حدیث

حیثیت منو میبرد

وقتی که داشت تموم میکرد

 جون منو قسم میخورد

آروم و هوشیار کشتمش

بیدار بیدار کشتمش

چاره ی دیگری نبود

 از روی اجبار کشتمش

هرز میپرید من کشتمش

در فکر کشتن کشتمش

من اون بد لعنتیو

با اشک و لبخند کشتمش

پرونده هام باطل شدن

 با چند تا سیگار یه عکس

در پی اثبات یه جرم

با اشک و نفرت کشتمش

انکار میکرد حرف منو

وقتی که چشمامو میدید

گناه تازه ای نداشت

فقط یکم هرز میپرید

من موندم و اون خاطره با یه عذاب بی امون

اما پشیمونه دلم از بابت کشتن اون