سلام دوستان.امید وارم دقایق خوبی رادر این سایت سپری کنیدنظرهم یادتون نره

جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 9 فروردین ماه سال 1387
عصیان(۱)
نوشته شده توسط راحیل در ساعت 5:37 PM
موضوع: طرفدارای شعر فروغ

عصیان بندگی
بر لبانم سایه ای از پرسشی مرموز
در دلم دردی است بی آرام وهستی سوز
راز سر گردانی این روح عاصی را
 با تو در میان بگذاردن امروز
گر چه از درگاه خود می رانیم اما
تا من اینجا بنده تو آنجا خدا باشی
سر گذشت تیره من سر گذشتی نیست
کز سر آغاز و سر انجامش جدا باشی
نیمه شب گه واره ها آرام میجنبند
بی خبر از کوچ درد آلود انسان ها
دست مر موزی چون زورقی لرزان
می کشد پارو زنان در کام طوفان ها
خانه هایی پر فرازش اشک اختر ها
وحشت زندان و برق حلقه زنجیر
داستان هایی ز لطف ایزد یکتا
سینه سرد زمین و لکه های گور
هر سلامی سایه تاریک بدرودی
دستهایی خالی و در آسمانی دور
زردی خورشید بیمار تب آلودی
جستجویی بی سر انجام و سلامی گنگ
جاده هایی ظلمانی و پایی به ره خسته
نه نشان آتشی به قله های طور
نه جوابی از وزای این در بسته
آه...آیا ناله ام ره می برد در تو؟
تا زنی بر سنگ جام خود پرستی را
یک زمان با من نشینی با من خاکی
از لب شعرم بنوشی درد هستی را
سال ها در خویش افسردم ولی امروز
شعله سان سر میکشم تا خرمنت سوزم
یا خمش سازی خروش بی شکیبم را
یا ترا من شیو های دیگر بیاموزم
دانم از درگاه خود می رانیم اما
تا من اینجا بنده تو آنجا خدا باشی
سر گذشت تیره من سر گذشتی نیست
کز سر آغاز و سر انجامش جدا باشی
چیستم من زاده یک شام لذت بار
ناشناسی پیش می راند در این راهم
روزگاری پیکری بر پیکری پیچید
من به دنیا آمدم بی آنکه خود خواهم
کی رهایم کردهای تو با  دو چشم باز
بر گزینم قالبی خود از برای خویش
تا دهم بر هر که خواهم نام مادر را
خود به آزادی نهم در راه پای خویش
من به دنیا آمدم تا در جهان تو
حاصل پیوند سوزان دو تن باشم
پیش از آن کی آشنا بودیم ما با هم
من به دنیا آمدم بی آنکه من باشم
روز ها رفتند و در چشم سیاهی ریخت
ظلمت شبهای کور دیر پای تو
روز ها رفتند و ان آوای لالایی
مرد و پر شد گوشهایم از صدای تو
کودکی هم چون پرستو های رنگین بال...

 

 

 

 

 

<<    1      2